close
تبلیغات در اینترنت
بخوان ما را منم پروردگارت - نامه خدا
D@rknight
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
آخرین ارسال های انجمن
عنوان مطلب تعداد پاسخ ها تعداد بازدید ها آخرین پست دهنده
...... 0 58 nima
ﺩﻟﻢ ..ﺑـﭽـﮕﯿﻤـﻮ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ ! 0 239 nima

توصیه می کنم حتماا بخونین...واسه من ک شعر خوبی بود...

بخوان ما را منم پروردگارت
منم معشوق زیـبایت ، منم نزدیکتر از تو به تو ، اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را ، سوی ما بازآ ، منم پروردگار پاک و بی‌همتا

منم زیبا که زیبا بنده‌ام را دوست می‌دارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می‌گوید :
تو را در بیـکران دنیای تـنـهایان رهایت من نـخواهم کـــرد

بساط روزی خود را به من بـسپار ، رها کن غصه یک لـقـمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن عــزیزا‌ ، من خــدایی خـوب می‌دانــــم

تـو دعـوت کن مرا بر خود به اشکی ، یا خدایی
مـیهمانم کن که من چشمان اشک آلوده‌ات را دوست می‌دارم

طـلب کن خالق خود را
بجو ما را‌ ، تو خواهی یافت که عاشق می‌شوی بر ما
و عـاشق می‌شوم بر تو که وصل عاشـق و معشوق هـم ،
آهسته می‌گویم ، خدایی عالمی دارد

قـسم بر عاشقان پاکِ با ایمان ، قسم بر اسب‌های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عـصر روشن تـکیه کن بر من
قسم بر روز ، هـنـگامی که عالم را بگیرد نور ، قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهــــــم کـــرد

بـخوان ما را ، که می‌گـوید که تو خــواندن نمی‌دانی؟!
تو بـگـشا لب ، تو غیر از ما خدای دیگری داری؟!
رهـا کن غیر ما را
آشـتی کن با خــدای خود تو غـیر از ما چه می‌جویی؟!
تــو با هر کس بـجز با ما ، چه می‌گویی؟!
و تــو بی من چه داری؟ هیچ
بگو با ما چه کم داری عزیــزم‌؟! هیــــچ ...

هـزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خـورشید و گـیاه و نور و هـسـتی را
برای جلــــوه خود آفـریدم من ولی
وقتی تو را من آفـریدم بر خودم احـسـنت می‌گـفتم

تویی زیـبا‌تر از خورشید زیــبایم
تویی والاترین مـهمان دنـیایم
که دنیا بی‌تو ، چیزی بی‌تو را کم داشت

تو  ای مـحبوب‌ترین میـهمان دنیایم
نمی‌خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کـسی هم با خدایـش قهر می‌گردد؟


هزاران توبه‌ات را گرچه بـشکستی ، بـبـیـنم من تو را از درگه‌ام رانــدم؟؟
اگر در روز سـخـتـیـت خواندی مرا اما به روز شادیـت
یک لحظه هم یادم نکـردی ، به رویـت بنده ی من هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور ، آن نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مـهربانـت ، خالقت
اینک صدایم کــن مرا با قطره اشکی
پـیش آور دو دست خالی خود را‌ ، با زبان بسته‌ات کاری ندارم

لـیک غوغای دل بـشکسته‌ات را می‌شنـیدم
غریبِ این زمین خاکیم ، آیا عـزیزم حاجـتی داری؟
بـبـیـنم چشم‌های خـیست آیا گفته‌ای دارند؟
بخوان ما را بـگردان قبله‌ات را سوی ما

ایـنک وضویی کن
خـجالت مـیکشی از من؟ بگو ، جز من کسی دیگر نـمی‌فهمد
به نـجوایی صدایم کن بدان آغـوش من باز است

برای درک آغـوشم شروع کن
یک قـدم با تــو تمام گام‌های مانده‌اش با من ...




نوع مطلب :
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 19
تعداد بازدید مطلب : 132
چهارشنبه 26 فروردين 1394 :: 1:19


آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 173
  • کل نظرات ارسالی : 419
  • تعداد کل کاربران : 8
  • بازدید امروز : 36
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید هفته : 40
  • بازدید این ماه : 142
  • بازدید سال : 1,112
  • بازدید کل : 33,838
امکانات جانبی

دانلود آهنگ